حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )

158

تاريخ قم ( فارسي )

خراج منتقل و حوالت كرده شود آن بعض مال از آن كس موضوع و مدفوع بود از جمله مال او و مضاف و ملحق بود با ضمان آن كس از ما كه اين مال به دو منتقل شده باشد پس ما اجابت كرديم و قبول نموديم و ما را ضامن آن گردانيدند پس ما از براى امير المؤمنين و عامل آن و آن كس كه قايم مقام او باشد ضامن آن شديم ضمانى صحيح جايز لازم از جانب ما ذمت ما ازين ضمان برى نكردند الا قيام بدان و از آن بيرون آمدن هر يك از ما درين زمان كفيل و پابندان اصحاب خود و ضامنست ازيشان مادام تا درين ضمان داخل باشد و درين كتاب هر يك از ما زنده از مرده و حاضر از غايب و توانگر از درويش ضامنست و ذمت هيچ يك از ما برى نشود الا بوفا نمودن بدانچ ما ضامن ان شده‌ايم و ما بر نفس خود عقد بستيم از براى امير المؤمنين و عامل او و آن كس كه قايم مقام و نايب مناب او باشد و عهد كرديم كه ما را اگر خواهد باجْمعنا بدين مال مطالبت نمايد با پراكنده و جدا و چون يكى از ما نصيب خود از مال خراج برساند ذمت او برى نگردد از باقى نصيب ديگران تا آنگاه كه جميع مال ضمان را استيفا نمايند و بستانند و بدين جمله جمعى از شهود كه درين كتاب نام ايشان برده‌اند گواه شدند بر اقرار اين جمع كه به خط خود توقيع و نشان كرده‌اند و نام خود ثبت نمود در آخر اين كتاب بعد از آنك هر آنچ درين كتاب مسطور و مزبورست جهت احتياط حرفا به حرف بر ايشان خواندند پس ايشان بمعرفت آن اقرار كردند و معترف شدند و بر نفس خود واجب و لازم گردانيدند در صحت عقول و جواز امور فيما لهم و عليهم و ذلك فى شهر كذا لسنة كذا و الله اعلم بالصّواب . و خراج ضيعتهاى ايشان منسوب بوده بخراج بنى اب و آن را احياز نام نهاده چنانچ از هر قبيله يكى معروف و مشهور بوده خراج آن قبيله بنام او تعيين رفته و همه را در يك سلك كشيده و صفت داده بحيز فلان و جميع خراج تفرقه كرده بر احياز چنانچ درين موضع ذكر ميكنم : احياز ولد الاحوص از آن جمله : حيز : ولد محمد بن سعد بن ملك بن احوص ، قوم او : عبدويه كرد دامان و احمد بن محمّد بن سعد و على بن عبدويه ،